
۱ - ستار العیوبی
مهم ترین خصلتی که یک ویراستار باید داشته باشد ُ "ستارالعیوبی" است . البته که " ستار العیوب " حضرت باری" است .ویراستار خالق نوشته نیست اما مربی آن هست و مربیان عیب نقص نوشته را به خوبی در می یابند.
ویراستار اولین کسی است که با نوشته رو به رو می شود . بنا بر این عیب هنر آن را نیز بیش تر و پیش تر از هر کسی خواهد دید( فراموش نکنیم که نگاه ویراستار به نوشته از همان آغاز انتقادی است).
عیوب بعضی نوشته ها قطعا از سر بی دقتی یا بی حوصلگی است . بعید است یک نویسنده ی متوسط یا ضعیف املا ی کلماتی چون "توزیع - ضمانت -تعبیر و ... را نداند اما بنده بار ها در نوشته های دوستان با چنین خطاها یی رو به رو شده ام. یک ویراستار می تواند این گونه خطاها را پیراهن عثمان کند و آبروی نویسنده را نقش خاک کند.
اگر نویسنده ای نوشته ی خود را بی عیب بداند ُ آن را هرگز به ویراستار نمی سپارد. با این وصف ویراستار حتما ـ به زعم خود ـ عیوبی را در نوشته می بیند و به اصلاح آن خواهد پرداخت .
ویراستارکم جنبه( ! )می تواندبا این موارد نیز برخوردی غیر اخلاقی کند.
البته و صد البته که نویسندگان زیادی به مدد ویراستار نویسنده شده اند و نوشته های آن ها قبل از ویرایش به لعنت خدا هم نمی ارزد .بنده حداقل چند نمونه از این نوع نویسندگان را سراغ دارم. نام ببرم؟!
به نظر شما این ویراستاران مظلوم و محجوب به جامعه ی ادبی خدمت کرده اند یا خیانت؟
امام علی می فرماید :"الکتاب ترجمان النیه " . نوشته گویای نیت آدمی است .
راستی نوشته ای که ویراستار آن را باز نوشته چگونه می تواند ترجمان نیت نویسنده ی محترم باشد؟
چرا باید حقوق معنوی ـ از حقوق مادی می گذریم ـ یک اثر به حساب نا نویسنده ی عزیز ریخته شود؟
۰۰۰سعی می کنم ادامه دهم۰۰۰
به ماهی که در آب زیباتر است
هر جا که رفته از دل آگاه رفته است
این جاده تا کجای جهان راه رفته است؟!
چشمان ماه مقصد دلخواه اگر شود
تیر از کمان رها شده ُ جانکاه رفته است
این رد پای کیست که تا رود راهی است؟
این بار صید سوی کمینگاه رفته است...
دل ریختند بر سر راهش که روشن است
یا ماهتاب روی زمین راه رفته است؟
تا لحظه های ذوق بقا دست داده است
چشمی به خون نشانده و آنگاه رفته است
گفتند کربلاست نه این شهر کوفه است
آهی اگر بر آمده در چاه رفته است
در چشم او جهان کف آبی است روی آب
آبی که تا شریعه شود ماه رفته است...
محرم ۱۴۲۸
ریگ
زار
آب
بی تاب
و همچنان ورق می خورد
در باد
که فجر دمید
و لیالی عشر
در شریانی منقطع
به افق ریخت....
در شهر نابلد
طوفان شد
و نفسی نفیس
به اطمینان رسید.
سوم محرم ۱۴۲۸

نینوا :بهار ۸۵ ...میر جعفری
تنهایی ات تمام جهان را گرقته است
اینک غمی سترگ تمام دل مرا
ـ دردا و حسرتا و دریغا ـ گرفته است
خونت چقدر جانب بالا گرفته است....
( این مصرع اخیر سال هاست که با من است بی آن که مصرع دیگری را برتابد .شاید وقتی دیگر....)
....این قدر می دانم که متن زیر جسورانه ترین نوشته ی من است . تا کنون از زبان خیلی ها شعر
گفته ا م یا بهتر بگویم زبان حال دیگران را ـ به زعم خود ـ ترجمه کرده ام ُ جز ...
زیبا
فرستادم خونت را
از صلات ظهر
در مذاق تیغ
عریان تر کنند
آوردم بادها را
تا اندوهت
در آوند گیاهان
روان باشد
زمین را گفتم :
"نه آب
نه خاک
داغت را سرد نگرداند ".
سپردم سبز
بیرق تو باشد
تا سرو
زود تر برسد به آسمان
....و رسولم را
چشمی آفریدم
که این همه در نگاهش زیباست!
۲۷ ذیحجه۱۴۲۷
عکس:میرجعفری ـ بهار ۸۵