
روی گلبرگ گل سرخ
اما
ـ امان از باد ـ
افتاد پای درخت .
حالا چقدر باید
بالا برود از آوند
چقدر شیرین تر از قند
کند خورشید را
چقدر چرخ بخورد چرخ ٬
چرخ بخورد سیب
تا پیش از گاز خوردن
گونه ی کسی را لمس کند!
برای کسی که کربلا را کمال بخشید
احساس کرد مثل رها در هوای صبح
شب رفته است گم شده در انحنای صبح
فریاد زد که این همه روشن صدای کیست
یا حرف کیست ٬می شنوید از صدای صبح؟!
می گفت از افق به افق روشنان خاک
دل داده اند تا برسانم به پای صبح
می گفت خون صبح چه غمگین غروب کرد
تا صبح صبح ٬ صبح بماند برای صبح
یک شب که ماه نیست بخواهید از فلق :
"پایان گرفته این همه دل در کجای صبح؟"
روزی شگرف ظهر که شد بر زبان تیغ
هفتاد بار زمزمه شد نام های صبح...
حتی صلات ظهر که تشریح صبح بود
ظلمت غلیظ شد٬ نشنیدند نای صبح
باران بی مضایقه یعنی که شسته اند
پیراهن سپید جهان را برای صبح
پیراهنی سپید که یک ظهر چاک چاک
پوشانده اند بر بدن آشنای صبح
می خواست اسب خسته ٬ نشد تا بیاورد
خورشید را کنار پریشان سرای صبح...
اینک دلی دمیده به رفتار آفتاب
می خواهد آسمان بنشاند به جای صبح
یک ظهر سرخ ٬ سرخ نوشتند بر افق :
"پایان رنگ های جهان در حنای صبح"
در هر بهار چون عرق روی آفتاب
خونی بپوش تازه تر از خونبهای صبح
نامی که بر زبان درختان روان شده است
دارد لطیف می وزد از ابتدای صبح...
پرسید از دیار و تبارش ٬ دمید و گفت :
"از ایل آفتابم و از روستای صبح"
گفتند کیستی و دلیل تو کیست ٬ گفت:
"من صبح کربلایم و او کربلای صبح "
با اولین تموج روشن که می رسد
من می روم که سر بگذارم به پای صبح
بهمن۸۵
انگشت می گذارم
روی قطره ی خونت
و بالا می گیرم
که بدانم
کدام سویی .....
حالا از شش جهت
بالا رفته ام !
. . . . . . . . . . . . . . . . . . .
دست می شوییم
از آب
بی دست
تیمم می کنیم
بر طف
تا قامت بندیم
نمازی را
که در طوفان عمود
شکسته شد !
استادم دکتر محمد رضا ترکی ویراستاران را به ویراستار (البته واقعی)و میراث خوار دسته بندی کرده اند . کاش ایشان درباره ی ویراستار میراث خوار بیشتر توضیح می دادند . آنگاه قطعا بهتر می توانستم این نوشته را ادامه دهم.
۲-جامع المقدماتی
"داننده ی همه چیز و هیچ چیز٬ خواننده ی مسطح متون ٬دریایی به عمق یک بند انگشت و..." همه ی این ها می تواند صفت های ویراستار باشد ولی به نظرم ویراستار بیش از همه "جامع المقدمات" است.یعنی مقدمات همه چیز را می داند و اگر نداند ٬ کمیتش لنگ است .این ویژگی می تواند حسن باشد ٬اگر به درستی به کار گرفته شود ولی یکی از دلایل خود برتر بینی ویراستاران نیز همین خصیصه است.
البته عالم شدن در روزگار ما نیز نوعی ناخنک زدن به رشته های گوناگون است و کثیری از روزنامه نگاران و مطبوعاتی نویسان با همین شیوه بار خود را می بندند.
۳ -خوش قولی
"یک ویراستار خوب یک ویراستار بد قول است ."اگر مرکزی وجود دارد که ضرب المثل ها را نیز مانند اختراعات ثبت می کنند ٬ لطفا اقدام بفرمایید تا این ضرب المثل (!) به نام بنده ثبت شود .
بهتر است ناشران و مولفان گرامی چندان به بد قولی ویراستاران ایرادنگیرند.ویراستار زیرک نباید هیچ گاه تاریخ دقیقی را برای اتمام و تحویل کارش تعیین کند.
اگر از عوامل طبیعی و اتفاقات غیر مترقبه که باعث تاخیر در انجام کار می شود٬ بگذریم ٬ یک متن ممکن است هزار پستی و بلندی داشته باشد و همه ی قسمت های آن به یک اندازه زمان بر نباشد. گاهی ممکن است ویراستار بر سر اصلاح بند یا جمله ای ساعت ها وقت بگذارد اما بخش هایی را هم به روانی آب پشت سر گذارد و پیش تازد .
با این همه عمر شریف ناشر مولف هم کوتاه است و مولف بی نوا که دستش به هیچ جا بند نیست ٬نمی تواند به پای ویرایش اثر بی تاثیرش پیر شود.
نتیجه:ویراستار نباید قول بدهد ولی بد قولی هم نکند!
...امیدوارم این نوشته ادامه یابد ...