تبليغاتX
گندم و بلدرچین


گندم و بلدرچین

گندم و بلدرچین

 

صبح آمده

آن قدر که می توانم

چند تار زرین

از تو یا خورشید بردارم ،،

لای همین کتاب بگذارم

تا با تو کجا بودن را گم نکنم .

. . .

::: چهارشنبه بیستم تیر 1386::: 16:5 ::: میرجعفری| |

 

هفت دریا را

چشید و پشت گوش انداخت ،،

 

به جست و جوی دریا

زیر سنگ

دهان صدف

و تنگه ی درنگ  را کاوید

 

و آن گاه که قلاب را چشید ،

آسمان را دید و

دریا را بدرود گفت!

 

 

::: دوشنبه یازدهم تیر 1386::: 18:10 ::: میرجعفری| |

 

هنوز این اول عشق است  ، می دانم چه خواهد شد

اگر این شعله برخیزد در ایمانم  چه خواهد شد

 

اگر از این غبار از جاده های سرد بی برگشت

سوارم بر نگردد  گوی و میدانم چه خواهد شد؟

 

من آن تنها میان باغ ، آن درویش بی برگم  

صدای باد می آید ، پریشانم ، چه خواهد شد ؟

 

تو از پرواز از آغاز صبحی باز می آیی

که در پیشانی ات پیداست پایانم چه خواهد شد

 

چنان تنها  ،چنان بی کس ، چنان دلواپسم بی تو

که آخر سر زد از چاک گریبانم  " چه خواهد شد  "

 

زمین تنهاست ،  تنها برف روی برف روی برف ...

جوانک ها نهالک های پنهانم چه خواهد شد ؟

 

تمام حرف هایم را نمی خوانی که می بینی

تو می دانی چه می گویم ،نمی دانم چه خواهد شد؟

                                                                  اردی بهشت ۸۶

                       

.

::: شنبه دوم تیر 1386::: 20:30 ::: میرجعفری| |


Design By : Moussa Hashemzadeh