تبليغاتX
گندم وبلدرچین
چهارشنبه بیستم تیر 1386
حضور
 

صبح آمده

آن قدر که می توانم

چند تار زرین

از تو یا خورشید بردارم ،،

لای همین کتاب بگذارم

تا با تو کجا بودن را گم نکنم .

. . .

+ سید اکبر میر جعفری
دوشنبه یازدهم تیر 1386
جست وجو
 

هفت دریا را

چشید و پشت گوش انداخت ،،

 

به جست و جوی دریا

زیر سنگ

دهان صدف

و تنگه ی درنگ  را کاوید

 

و آن گاه که قلاب را چشید ،

آسمان را دید و

دریا را بدرود گفت!

 

 

+ سید اکبر میر جعفری
شنبه دوم تیر 1386
چه خواهد شد...
 

هنوز این اول عشق است  ، می دانم چه خواهد شد

اگر این شعله برخیزد در ایمانم  چه خواهد شد

 

اگر از این غبار از جاده های سرد بی برگشت

سوارم بر نگردد  گوی و میدانم چه خواهد شد؟

 

من آن تنها میان باغ ، آن درویش بی برگم  

صدای باد می آید ، پریشانم ، چه خواهد شد ؟

 

تو از پرواز از آغاز صبحی باز می آیی

که در پیشانی ات پیداست پایانم چه خواهد شد

 

چنان تنها  ،چنان بی کس ، چنان دلواپسم بی تو

که آخر سر زد از چاک گریبانم  " چه خواهد شد  "

 

زمین تنهاست ،  تنها برف روی برف روی برف ...

جوانک ها نهالک های پنهانم چه خواهد شد ؟

 

تمام حرف هایم را نمی خوانی که می بینی

تو می دانی چه می گویم ،نمی دانم چه خواهد شد؟

                                                                  اردی بهشت ۸۶

                       

.

+ سید اکبر میر جعفری