تبليغاتX
گندم وبلدرچین
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
برانگیخته
 

برانگیخته شدم

ـ شاید دیر ـ

وقتی رسیدم

هیچ کس نبود

و از خاک دوزخ گندم روییده بود !

 

 

.

+ سید اکبر میر جعفری
شنبه هفدهم شهریور 1386
یک شعر عشقی میهنی

این شعر  " عشقی  میهنی ! " مرا به یاد جشنواره  "ایران ما"می اندازد .

 

 

گاه شیراز اول عشق است

گاه اهواز اول عشق است

 

جاده هایی که می گشایی صبح

رو به آغاز اول عشق است

 

ابتدایت اگر دماوند است

اوج پرواز اول عشق است

 

چشم های تو اصفهان من است

یعنی ایجاز اول عشق است

 

تب کارون  اگر به جان افتد

دم اهواز اول عشق است

 

تار تبریز : پنجه های تو

مثل اعجاز اول عشق است

 

بوی اردیبهشتی سعدی

شب شیراز اول عشق است

 

راه تا راه  تا خلیج فارس

باز  در باز اول عشق است

 

چشم هایی که بسته می بیند

مثل یک راز اول عشق است

 

 پنجره رو به تو اگر باشد

بسته یا باز اول عشق است

 

عاشقان از قدیم می گفتند

نازنین ناز اول عشق است

 

من به پایان رسیده ام اما

همچنان باز اول عشق است

 

 

 

 

+ سید اکبر میر جعفری
شنبه سوم شهریور 1386
شب
 

شیر می ریزند

در طشت شب

پاشویه ام می دهند

سپیده می بندند به پیشانی ام ....

کم کم

چرخش سقف و ستاره

کم

کمتر می شود

می ایستد

و تو با قرص ماه کنارم نشسته ای .

+ سید اکبر میر جعفری