تبليغاتX
گندم وبلدرچین
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
دوستانه ، عاشقانه و جواد محقق!
۱- این نوشته در تعریف ، نه در ستایش جواد محقق است . پس برای آن ها که ایشان  را 

 نمی شناسند ، می گویم : اگر بخواهم از جمع شاعران  معتقد به نظام جمهوری اسلامی چند خوب

شاعر را انتخاب کنم ،قطعا دومین آن محمد رضا ترکی است و اولین ، جواد محقق.

تاکید می کنم معتقد نظام ( به حروفچین یاد آوری می کنم ترکیب  معتقد نظام  و خوب شاعر را با حروف

سیاه بنویسد !) نه آن ها که نان از این سفره بر می گیرند و در خلوت با نظریه های دقیق و مستدل ثابت

می کنند وجود نظام چه ها که از آن ها نگرفته است . و نه آن ها که با پول نظام به فرنگ می روند اما

حتی در جلوت هم علیه صدر تا ذیل آن جفنگ می بافند...

اتفاقا ترکی و محقق از جهاتی شبیه  هم اند. اول این که هر دو زودتر از هم قطاران خود به ریش سفیدی

 رسیده اند  و سر و ریش خود را در آسیا مثل دل خود سفید کرده اند (منظور آسیای زمانه است !). دوم

این که هر دو ذاتا معلم اند ،، گیرم  یکی در کسوت استادی دانشگاه و دیگری معلمی که نوشتن برای

دانش آموز و معلم را  به گچ تخته خوردن تر جیح داده است.

البته این دو ، یک نیمه تفاوت با یکدیگر دارند : محقق ،دانا و خوش بیان است و ترکی دانا و خوش نویس!

خوش نویس یعنی کسی که به جای بیان با قلم خود مجلس گرمی می کند .

درباره ی خوش بیانی محقق  چیزی نمی گویم اما برای اثبات خوش نویسی جناب ترکی کافی است

سری به وبلاگ ایشان بزنید تا یکی از خوانندگان پر شمار  مطالب ایشان باشید .

معلمی بزرگ ترین خصلت این دو بزرگوار است،، یعنی آموزش به دیگران.

 ۲- ترکی شناسی را بگذاریم برای بعد ولی یادتان باشد ترکی ، ترک نیست اما جواد محقق ترک است و

 ترکی را بالهجه ی تهرانی تلفظ می کند ! 

و اما جواد مححق شاعر :

معتقدم جواد محقق علی رغم خصلت معلمی اش در شاعری به خود و مخاطبانش ظلم کرده است .

اثبات این ظلم مضاعف از طرف من  که نه خوش بیانم نه خوش نویس کمی مشکل است .

برای این کار یک شعر و خاطره از ایشان نقل می کنم.

چندی پیش اشان در جمعی شعر زیر را خواند :

باران بهانه بود

که تو زیر چتر من

تا انتهای کوچه بیایی

و دوستی

مثل گلی

       شکوفه کند برلبانمان

گفتم :شعر زیبایی است اما شعر باید در سطر " تاانتهای کوچه بیایی "تمام می شد.پاسخ ایشان همه

ی حرفی را که می خواهم بگویم ، در خود دارد.  ایشان گفت : "این شعری عاشقانه است اما خواسته ام

آن را برای مخاطبان نوجوان به شعری " دوستانه " تبدیل کنم!

این جمله یعنی حذف عامدانه ی عشق بنابر احتیاطات معلمی!

راستی اگر شاعری عشق را که جوهره ی هر شعری  است ،از شعر حذف کند ، چه خو.اهد شد؟

البته این نوع خود سانسوری در کلام بیشتر شاعران متعهد دیده می شود. چندی پیش یکی از شاعران در

مدح علی رضا قزوه می گفت : "ایشان تمام قدرت شاعری اش را در خدمت نظام نهاده است و حتی یک

 شعر عاشقانه هم منتشر نکرده است !"

به صحت  و سقم این مطلب کاری ندارم اما مگر شاعری بدون عشق هم ممکن است ؟

شاهنامه اثری حماسی است اما بی تردید اگر سودابه و رودابه و تهمینه و گرد آفرید را از آن حذف کنیم ،از مزه می افتد.

محقق از این دست عاشقانه  ها یا بهتر بگویم دوستانه ها (!)   دارد که یکی دیگر را هم این جا می آورم :

 

وقتی طنین   قدم هایت

از پشت پنجره می آید

من

می روم

و نمی مانم

تنها صدای تو کافی است :

" کیست ؟"

این دست شعر ها به دلیل همان احتیاطات  کم تر  منتشر شده اند و کم ترصیقل خورده اند.

با این همه بن مایه و طرح آن از یک شعر کامل حکایت می کند . یادآوری می کنم این دو شعر ازشعرهای

دهه ی هشتاد ایشان است ،،یعنی سال هایی که ایشان به ششمین دهه ی زندگی وارد شده است .

باید دید  چقدر از عاشقانه های جوانی را به دوستانه (!) تبدیل کرده و چقدر را از پستوی نسیان به دیار

عدم فرستاده است .

اگر شاعرن انقلابی به احترام تعهدشان از عشق فاصله گرفته اند و  عامدانه به حذف آن اقدام کرده اند ،

 جواد محقق علاوه بر تعهد انقلابی  معلم نیز هست و این یعنی حذف مضاعف عشق .... اما :

پری رو تاب مستوری ندارد

چو در بندی ز روزن سر بر آرد

و چنین است که عشق از روزن شعر ایشان سر برآورده نه در !

        

+ سید اکبر میر جعفری
شنبه چهاردهم مهر 1386
چه...
 

 

از  شکاف زخم

تیر....

نه

آه پر کشیده ام

کمان چه  می داند

چه می کشم !

+ سید اکبر میر جعفری
سه شنبه سوم مهر 1386
چشم
شنید چشم اگر من نگفته بودم چشم

ولی به محض نگاهش فقط سرودم چشم

 

چه حیرتی است خدا ، جرئت تماشا کو ؟

که اوشکوه غزل بود و من وجودم چشم

 

برایمان سخن از حلقه ی تماشا گفت

بهار و پنجره را گفت و من فزودم : چشم

 

شب حضور شب گریه بود اما اشک

به جای اشک به پایش روان نمودم چشم

 

دلیل تا ابدم هر چه را که می فرمود

ز هر که گفته و نا گفته می شنودم چشم

 

تمام حسرتم این است تا ابد ای کاش

به روی هر چه که جز او نمی گشودم چشم

 

                                      .

+ سید اکبر میر جعفری