تبليغاتX
گندم و بلدرچین


گندم و بلدرچین

گندم و بلدرچین

با این که تا کنون سعی کرده ام این صفحه را با شعر های جدید بگردانم اما این شعر که روزگارش سر

 آمده ،حال این روزهای مرا گرداند.من هم آن را این جا می نویسم . شاید یکی جز من  آن رابخواند. 

 

ابر آمده ابر آمده ابر آمده بالا

ابر آمده از چشم من ابری شده دنیا

 

ابر آمده از دور تر از دور تر از دور

آن قدر که انگار زمین گم شده این جا

 

حالا که زمین را مه انبوه گرفته است

بی چشم تو این جاده کجا می رود آیا؟

 

یک روز بیا باز بشوران و برانگیز

این موج فروخفته و این شور رها را

 

بگذار کمی دل بسراییم کمی صبح

از بازترین پنجره ی رو به تماشا

 

ای شور شکفتن  گل شبنم زده ی صبح

من سوخته ام سوخته تا صبح ، تو اما ....

 

گفتیم قبول است بسازید و بسوزیم

افروختن از چشم شما  سوختن از ما

::: شنبه بیست و ششم آبان 1386::: 19:15 ::: میرجعفری| |

 شب ها می آیند

از چشمت

سیاهی بردارند ....

 

روشن می شوند و می روند.

 

::: سه شنبه بیست و دوم آبان 1386::: 8:29 ::: میرجعفری| |

قیصر چقدر شکل حیات تو تازه است

این طرز بودنت ، حرکات تو تازه است

 

در جامه ی جدید و جوان مهربان تری

جان تو تازه است، صفات تو تازه است

 

هی تازه تازه تازه تر از راه می رسی

این زندگی است یا نه ، ممات تو تازه است ؟

 

آن لحظه ی شگفت تماشا  شنیدنی است

چیزی بخوان ، بخوان کلمات تو تازه است

 

ای چشم تو مکاشفه ی دیگر جهان

ای چشم  تازه ، چشمه ی ذات تو تازه است  

 

در باغ ما بهار تو با شاخه ای جدید

گل داده است از برکات تو تازه است

 

قیصر چقدر مشتریان تو تازه اند

گرد بساط تو که بساط تو تازه است

 

ما خسته ایم مثل تو از این کویر پیر

لب تشنه ایم ، رشته قتات تو تازه است

 

::: یکشنبه سیزدهم آبان 1386::: 7:10 ::: میرجعفری| |

گفتی :

- قرارمان سپیده

نیمکت رو به روی یاس

پیراهن سپیدت را بپوش

تا میان سپیده و یاس

عادی باشی

 

نیامدی ....

یاس ها سیاه پوشیده اند

 تا میان همه چیز عادی باشند.

::: سه شنبه یکم آبان 1386::: 14:45 ::: میرجعفری| |


Design By : Moussa Hashemzadeh