تبليغاتX
گندم وبلدرچین
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
دستاس
دیر کرده بودی

مثل هنوز

            که نمی آیی .

به مادر گفتم :

- اگر سپیده نیاید...؟

خندید و نگاه کرد به دستاس.

 

و من که ستاره نداشتم

کودکی هایم پر از ستاره شد ،،

ستاره هایی که با خرده های ماه گذشته می ساختم .

 

این روزها

بزرگ شده ام

که دیگر دستم به هیچ ماهی نمی رسد .

 

تو

که صدایت به کودکی هایم می رسد

به مادر بگو :

دنیای ما

ماه نه

تیرگی هایی دارد

که باید زیر دستاس تو خرد شوند .

+ سید اکبر میر جعفری
دوشنبه بیستم اسفند 1386
برو بشین سر جات !
مسیح ، پسرم تازه دو سالش شده بود که یک روز آوردمش اداره .

همین که وارد یکی از اطاق ها شدیم ، یکی از همکاران از جایش برخاست و آمد میانه ی 

اطاق تا با مسیح احوال پرسی کند . پس از به جا آمدن تعارفات معمول (!) مسیح، میز

خالی ازسرنشین آن همکار را نشان داد و پرسید :

ـ ا ین میز شماست ؟

همکار عزیز و حاضر جواب با مهربانی پاسخ داد:

 ـ بله عزیزم !

مسیح نیز بی هیچ تعللی گفت :

 ـ برو بشین سر جات ! 

 

+ سید اکبر میر جعفری
دوشنبه ششم اسفند 1386
گزارش
* این گزارش مستند است . می توانید از همسفرانم (سید ابوالقاسم حسینی ژرفا ، محمود اکبر زاده ، احد ده بزرگی، مصطفی رحماندوست ، قاسمعلی فراست ،مجید قادری ،افشین علا ، سید محمد امین جعفری ، عبدالحمید رحمانیان ،هاشم کرونی، محمد برزگر،مجتبی احمدی ، مهدی پرویز، حسین عبدی  و .....)بپرسید.

 

کنار ضریح

باران موسمی نیست ،

 خبرها تب کرده اند

و انبوه زائران .

 

رو به رویم

دل ها ایمن نیستند .

 

و تنها چشم ها نیستند که می بارند

دقیق که می شوی

گردنبند رهاشده ی رباب است

روی سر زائران

یا تسبیح هزار و یک دانه ی حبیب   .

 

آن سو تر

 قتلگاه است

و از آن جا که بیرون می آیند

هنوز دستان بعضی ......(دستم  می لرزد که بنویسم!)

 

نگاه کنید !

حرم به وسعت آب های جهان

موج می زند .

 

این جا

 آن ها که پیاده اند

زود تر می رسند

و پا برهنه ها  رسیده اند !

 

و آخرین خبر این که:

بین الحرمین

پیشانی کشیده ی زمین شده

از بس تب کرده است. 

 

 

+ سید اکبر میر جعفری