تبليغاتX
گندم وبلدرچین
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
چند لحظه دیدار
دارم پنجره را کشیده تر می خواهم ،

                                              بی پرده

و آسمان می دهم به گلدانم.

 

دارم می رسم به دقیقه ای که :

زنگ می زنند ،

پشت در همان ساعت قدیمی است ،

چند لحظه دیدار آورده است !

+ سید اکبر میر جعفری
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
پدر سوخته!
یک رباعی از دوره ی  واسوختم (!):

 

هر چند بر افروخته ام ـ می فهمی؟ ـ

 

من دل به تو نفروخته ام می فهمی؟!

 

 

شاید عصبانی ام که تقصیر تو نیست

 

ای عشق پدر سوخته ام ، می فهمی ؟!

 

 

+ سید اکبر میر جعفری
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387
احمد عزیزی
 احمد عزیزی در اغماست و من نمی دانم اغما کجاست .

 

این بهانه ای است که یادش را با یک بیت از خودش گرامی بداریم .

 

این بیت کم تر از یک دیوان نیست :

 

 

 

  چندی است شهادت شده معنای دمیدن

 

  تا بعد چه حیرانی تو نام بگیرد!

.

+ سید اکبر میر جعفری