
بی پرده
و آسمان می دهم به گلدانم.
دارم می رسم به دقیقه ای که :
زنگ می زنند ،
پشت در همان ساعت قدیمی است ،
چند لحظه دیدار آورده است !
هر چند بر افروخته ام ـ می فهمی؟ ـ
من دل به تو نفروخته ام می فهمی؟!
شاید عصبانی ام که تقصیر تو نیست
ای عشق پدر سوخته ام ، می فهمی ؟!
این بهانه ای است که یادش را با یک بیت از خودش گرامی بداریم .
این بیت کم تر از یک دیوان نیست :
چندی است شهادت شده معنای دمیدن
تا بعد چه حیرانی تو نام بگیرد!
.