تبليغاتX
گندم وبلدرچین
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
تنهایی چند نیمکت دارد؟
   ....مثلا همین جا که باغ لاله است


تنهایی چند نیمکت دارد؟

می شماری ؟

به انگشتانت اعتماد نکن

همیشه از لای انگشتانت

حتی چنار های امروز را هم نمی بینی

می ایستی همین جا

و کنار عکس یادگاری می افتی

اما لاله ها را ، فرق چنار با تنهایی را

                                       نمی دانی....

+ سید اکبر میر جعفری
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
اردیبهشت
 

اردیبهشت ها

فراوان تری

و بیش تر مهربان تر

مثل این که:

پشت در

با تمام کوچه ایستاده ای

من با تمام خانه منتظرم ....

زنگ می زنی

پنجره را باز می کنم

چقدر این هوا به پیراهنت می آید!

 

+ سید اکبر میر جعفری
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
پرواز
ملافه هنوز گرم تپیدن بود

و مشتی پر فرشته

کنار بالینت.....

 

هیچ وقت

دهان پنجره را

این گونه

حیرتزده باز ندیده بودم!

+ سید اکبر میر جعفری
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
قربان ولیئی ......

فقط تماشا کن .......

تابستان ۷۵ ......مشهد اردهال

 

بعد از ظهر یک پنج شنبه بود .  کنار جاده ی خلوت ،باید منتظر وسیله ای بودیم که از مشهد اردهال برگردیم .من منتظر بودم و عکس می گرفتم با دوربین زنیط. او منتظر نبود ،، می دانم .....

+ سید اکبر میر جعفری
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
قربان ولیئی آن گونه که بود...
 برای دیدن عکس بزرگ روی آن کلیک کنید                            برای دیدن عکس بزرگ روی آن کلیک کنید

      تابستان ۷۵ مشهد ارهال                                                       تابستان ۷۵  تهران

+ سید اکبر میر جعفری
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
سه زیارت کوتاه

سه زیارت کوتاه

 

1 – عظمت مهربان

 

 

عظمت مهربان ؛ این رساترین واژه ای بود که در حرم مولای متقیان یافتم و با تمام وجود می دیدم

که :

    " مور،چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد

      

    یا بر حشتی خام ! "

 

باید از خودش بخواهی که بهتر ببینی اش و آن گاه می بینی که حتی رساترین زیارت نامه ها هم زبان زمزمه ی تو با او نمی شوند . پس باید بنشینی و در سکوت تماشا کنی . حتی اشک هایت را نبینی که بی توکجا می روند.

 

این مهربان عظیم ، این عظمت مهربان تو را هم مهربان می کند و بعد می بینی از هیچ کس کینه و گلایه ای به دل نداری ؛ همه رابخشیده ای و چقدر مهربانی خوب است .

  در  حرم او دست و پایت را گم می کنی و خود را که می یابی باید مهربان شده باشی.

و من مهربانی و عظمت را در هیچ جای عالم سیال تر از حرم مولا (ع) ندیدم .

 

2 – گریستن و نگریستن

 

   چقدر باید گریسته باشی تا چشم نگریستنت به او گشوده شود؟ حرم حسین(ع) را در هیچ شعری ندیده ام . خدایا چرا این همه از حسین(ع) می گویند و هیچ کدام حسین(ع) نیست ؟ شاید هیچ کس آن طور که باید نگریسته است! تو می دانی که حسین(ع) بیش از هر بزرگی در کلام امیران کلام سروری کرده است .چرا حسین(ع)درهیچ شعری چنان نیست که او را در حرمش می یابم ؟! می یابم؟!

نه می یابم نمی بینم؛  چرا که شایسته ی نگریستنش نگریسته ام !

 

  در حرم حسین (ع) اشک جلد تر از کبوتران بارگاه اوست .

 

  حسین(ع) در بارگاهش  تنها نیست . اگر نمی توانی زائر او باشی زائر حبیب باش ؛ زائر زهیر باش یا نه اصلا برو به قتلگاه و زائر زمینی باش که روزی خون گلوی حسین(ع) را بر خود جاری دیده است .

حسین(ع) نیز چون علی(ع) مهربان است اما مهربانی حسین(ع) جور دیگری است ؛ نمی توانم بگویم!

 

3 – رهایی

در حرم عباس(ع) رهاتری ؛ نمی دانم چرا! این جا می توانی کمی حسین(ع) را ببینی و کمی علی (ع) . حتی اگر دقیق شوی فاطمه(ع) را هم می ببینی .

 

بار گاه عباس(ع) بارگاه وفاست اما نباید از رشادت غافل شوی . عباس(ع) آنقدر بزرگ است که حتی  می توانی از اوگلایه کنی . و من دیده ام که زائرانش از او هم دنیا را می خواهند و هم عقبا را .

یادت باشد اگر خواستی به زیارت حسین(ع) بروی از عباس(ع) اجازه بگیری؛ حتما اجازه می دهد .

 

 

 

 

 

+ سید اکبر میر جعفری