گندم و بلدرچین
گندم و بلدرچین
مسیح ، کلیات سعدی را به مادرش داد و گفت : مامان ، بخون تا برات معنی کنم ! مادرش کتاب را باز کرد و خواند: ـ "سرمست در آمد از درم دوست" مسیح متواضعانه گفت: ـ اینو که نفهمیدم،، خب بعدیشو بخون. مادرش خواند : ـ "لبخنده زنان چو غنچه از پوست " مسیح گفت : ـ خب معلومه یعنی لبخند می زد چغندر (چقندر!) از پوستش! پدر(سپاسگزاری ساده) این منظومه را کلمه کلمه از پیشانی پدر صید کرده ام وقتی موج می زد و کویر پا پس می کشید . شب ها ستارگان پایین می آمدند و شب نشینی در پیشانی اش جشن خوشه ی پروین بود . طوفان که می گرفت ماسه و کلمه در منظومه روان می شد . و هنوز باران که می بارد پدر یک سپاسگزاری ساده است . بعدها دانستم کویر چاک چاک پاشنه ی پدر است و طوفان دلشوره اش که اورا تا آشوب شهر کشاند او همیشه با من بوده است اما باور نمی کند برخورده باشم به گلوله برخورده باشم به دیوار هر روز با من به اداره می آید و روی اولین صندلی نگرانم می نشیند . همیشه باید بندهایی از منظومه را اشک..... .......................... نه این منظومه این گونه کامل نمی شود رهایش می کنم ، همین جا در پیشانی پدر.... همسایه ها! چرا ابرهایتان را در حیاط مشترک می گذارید و جیغ هایتان را در ایوان؟ گیرم گل های باغچه ناهنجار برویند و چشم ها به چشم اندازی مخدوش عادت کنند. این گونه بگذرد ، امشب ساعت بیست و یک خانه را سر کوچه می گذاریم! وقتی هیچ دریچه ای نبود و این به آلاله های انار و جوانه های گندم مربوط می شد . مادر به انار اعتقاد عجیبی داشت مثل صحرا به ریحان . یک سال انگشتانش را به شاخه های انار پیوند زد مادر توانسته بود طعم باغ را عوض کند و شاید روستا را . نگفته بود در عمق چشمه چه خوانده است اما همیشه از روی دانه ای برنج هفت قل هوالله می خواند . قنات خشکید بی آن که فراموش شود و این ها به عمق چشم های مادر مر بوط می شد. بعدها چاه ها عمیق تر پیدا شدند ،، مادر چقدر گریه کرده بود !
| Design By : Moussa Hashemzadeh |


