گندم و بلدرچین
گندم و بلدرچین
از آن دقایق بی رنگ بی کران بنویس خطی سپیده دمت را خطی طلوعت را و بعد از سر آن سطر آسمان بنویس تو در کدام یک از باغ های بالایی؟ چگونه اند درختان و باغبان؟ بنویس برایمان بنویس از: "نشانی تو کجاست؟" کتیبه ی در آن باغ را بخوان ، بنویس به چشم ترجمه کن هر چه را که می بینی و بعد یک دو نظر را به آن زبان بنویس به طرز آینه هایی که همچنان هستند از آن فرشته شدن های ناگهان بنویس ورق ورق ز بهارت برایمان بفرست ز شاخه های همیشه تر جوان بنویس به ما بگو که :"جوان می شوند یعنی چه؟" ز حال و روز خودت شاعر جوان بنویس برف بازی اش بگیرد با تهران و اولین گلوله ی برف بیفتد میدان ولی عصر که همیشه ازدحام است الا ظهر جمعه..... و دومین گلوله: میدان انقلاب ، تهران چه می کند وقتی دانشگاه باید راس همان ساعت سر کلاس بگوید: حاضر! تهران چه می کند وقتی "آزادی" تنها چشم غربی اش باز است . تهران پشت کرده است به دماوند همان که فکر می کند پشت و پناه تهران است والا اگر دماوند آتش بازی اش بگیرد با تهران..... یکی از همین بر گ هاییم روی نیمکت تنها واین که می نشیند کنارمان تنهایی است یا تنها... کاش نیمکت ها را روی قرار ملاقات بگذارند...
| Design By : Moussa Hashemzadeh |


