گندم و بلدرچین
گندم و بلدرچین
مادر در خانه: لذیذ تر از انگشت هایت حرف هایت بود ، لا به لای ریحان صبحانه. آن وقت می شد کلمه را کنار پنیر لای لقمه ای لواش گذاشت. در کوچه : راه می افتادی کوچه ادامه داشت تا آن جا که چشم هایت می رفت. گاهی بر می گشتی ، بن بست می شد. در باغ : به نوازش فرزندت آمده بودی در باغ یکی صدا زد: - مادر ! برادرم درخت انار بود . در مدرسه : و کشیده ترین هجا ترکه ی انار بود در دست معلم وقتی فرود می آمد آموخته بودیم : "برادری حرمت دارد". جز حادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تبم کس نکند ور جان به لب آیدم، به جز مردم چشم یک قطره ی آب بر لبم کس نکند توضیحات : ۱- شاید این رباعی از رودکی نباشد که این ربطی به شاعر جماعت ندارد. ۲-"پرسش" در این شعر به معنای احوال پرسی است و پرسش گرم همان چاق سلامتی مشتی(مشهدی) است. ۱) .....که تعامل شاعر و ناشر همیشه تلخ است . تلخ است وقتی قرار است کلمه به کالا ــ و با کمی تاخیر بخوانید پول ــ بدل شود. پس این تلخی ربطی به سید ندارد . برای شاعر سخن گفتن از قرار داد و تیراژ و چاپ و ...چیزی است مانند تعیین شیربها در مجلس خواستگاری ،، وقتی پدر دختر کم رو هم باشد. و من دیده ام شاعری را که از سید گلایه کرده اما کتاب دوم و سوم و چهارمش را هم برای چاپ به سید سپرده است. ۲) و سید پیش تر از ناشر بودن شاعر بوده و شاید بارها تلخی تعیین شیربها برای دخترانش(=شعرهایش) را چشیده است. ۳) سید یک هیئتی مدرن است و خیمه ی هیئت های زیادی را بر پا کرده که برخی از آن ها بی او نیز برپایند.همین جلسه ی شعر دوشنبه ها که با همه ی ضعف هایش مهم ترین جلسه ی نقد تخصصی شعرحوزه است ، از خیمه های اوست. ۴) سید می خواست ماه رمضان تنها تداعی کننده ی زولبیا و بامیه ،فوتبال گل کوچک و شب نشینی های افطار تا سحر نباشد. می پندارم کلمات روزه دار و ستاره های سحری مذاق برخی را تعییر داده است . ۵) منظورم از سید ، سید ضیاء الدین شفیعی است . ۶) بندهای بعدی نوشته می تواند بدی های سید باشد که نوشتنش با شماست. از شاخه های ترد جوان ناگاه گنجشک های زمزمه برخیزند آن شاخه های ترد جوان هر صبح پیچیده در حلاوت لحنت بود : "این سیب ها رسیده تر از صبح اند ، این سیب ها چه وسوسه انگیزند" بعد از بهار های پیاپی باز گنجشک ها هنور همین جایند گنجشک ها ادامه ی خورشیدند ، گنجشک ها ترنم یکریزند شب عاشقا نه های مرا مهتاب با موج موج چشمه ،رها می برد از کوچه باغ ها که درختانش شهری غزل به شیوه ی تبریزند با هر نسیم جان رشید تو سروی به باغ های جهان افزود اینک چه سروها که شبیه تو در باغ شوق ،شور می انگیزند حتی بهار بی نفست یعنی جنگل که شاخه های درختانش چون برگ پیش پای تو می افتند ، با خش خش زوال می آمیزند
| Design By : Moussa Hashemzadeh |

