گندم و بلدرچین
گندم و بلدرچین
هیچ پرنده ای روی میله های اتوبوس دیده نشد. هیچ هدهدی روی فرمان لانه نکرد و از دفترچه ی یادداشت هیچ مسافری نه قناری برخاست نه عطر یاس . تو رفته ای و همه چیز به رویاهایت باز گشته . همه چیز عادی است،، فقط گاهی عطر یاسی مغموم اتوبوس را هوایی می کند. ** دکتر صابر امامی در بیمارستان آراد تهران بستری است . برای شفای او دعا کنیم. * به یاد او که با بیداری بیعت کرد. یک روز طوفان شدیدتر می شود و این همه صدا را مچاله می کند و می ریزد در جوی خیابان. یک روز طوفان شدید تر می شود ،، ماشین ها را از خیابان های تهران جارو می کند و می پاشد آن سوی دره های دماوند. یک روز طوفان شدید تر می شود شاخه ها تکان می خورند و از میانشان آفتاب می پاشد روی سایه های هزار ساله . یک روز طوفان پنجره ها را محکم به هم می کوبد و ما برای همیشه از خواب بیدار می شویم. *هنوز چند ساعتی مانده بود تا دکتر طاهره صفارزاده کاملا بیدار شود که این سطر ها را نوشتم. گفتی دوباره قصه ی گنجشک، گنجشک اشتیاق کمی نیست گنجشک بزم کوچک ایوان ،تا هست یادگار غمی نیست هر روز پشت پنجره ای باز صبحانه: نان و نور و ترانه یک استکان ترنم یکریز کمتر ز چای تازه دمی نیست کو دست نور و زمزمه چیدن؟ اینک صدای پای دمیدن از ما فقط شکفتن و دیدن وقتی که تا سپیده دمی نیست اصلا بهانه چیست ؟ بها چیست؟ در این میانه سهم شما چیست؟ سهم من از بهار بهشت است آنجا که دفتر و قلمی نیست من تشنه ام که راه بیفتم شاید به تور ماه بیفتم وقتی به تور ماه بیفتم، تا چشمه هیچ پیچ و خمی نیست من می روم به قصد زیارت تا " اشتیاق - نامه "بخوانم هر چند در روایت ابری آن سوی بادها حرمی نیست
| Design By : Moussa Hashemzadeh |


