تبليغاتX
گندم و بلدرچین


گندم و بلدرچین

گندم و بلدرچین

بعد از آن دیگر

هیچ پرنده ای

روی میله های اتوبوس دیده نشد.

 

هیچ هدهدی روی فرمان

لانه نکرد 

و از دفترچه ی یادداشت هیچ مسافری

نه قناری برخاست

نه عطر یاس .

 

تو رفته ای و همه چیز

به رویاهایت باز گشته .

همه چیز عادی است،،

فقط گاهی عطر یاسی مغموم

اتوبوس را هوایی می کند. 

::: یکشنبه بیست و ششم آبان 1387::: 8:20 ::: میرجعفری| |

 

 

 ** دکتر صابر امامی در بیمارستان آراد تهران

 

بستری است . برای شفای او دعا کنیم.

 

                                              * به یاد او که با بیداری بیعت کرد.

یک روز طوفان شدیدتر می شود

و این همه صدا را

مچاله می کند و می ریزد

در جوی خیابان.

 

یک روز طوفان شدید تر می شود ،،

ماشین ها را از خیابان های تهران

جارو می کند  و می پاشد

آن سوی دره های دماوند.

 

یک روز طوفان شدید تر می شود

شاخه ها تکان می خورند

و از میانشان

آفتاب می پاشد روی سایه های هزار ساله .

 

یک روز طوفان

پنجره ها را محکم به هم می کوبد

و ما برای همیشه

از خواب بیدار می شویم.

 *هنوز چند ساعتی مانده بود تا دکتر  طاهره صفارزاده کاملا بیدار شود که این  سطر ها را نوشتم.

 

 

::: چهارشنبه پانزدهم آبان 1387::: 13:56 ::: میرجعفری| |

 

گفتی دوباره قصه ی گنجشک، گنجشک اشتیاق کمی نیست

گنجشک بزم کوچک ایوان ،تا هست یادگار غمی نیست

 

هر روز پشت پنجره ای باز صبحانه: نان و نور و ترانه

 یک استکان ترنم یکریز کمتر ز چای تازه دمی نیست

 

کو دست نور و زمزمه چیدن؟ اینک صدای پای دمیدن

از ما فقط شکفتن و دیدن وقتی که تا سپیده دمی نیست

 

اصلا بهانه چیست ؟ بها چیست؟ در این میانه سهم شما چیست؟

سهم من از بهار بهشت است آنجا که دفتر و قلمی نیست

 

من تشنه ام که راه بیفتم شاید به تور ماه بیفتم

وقتی به تور ماه بیفتم، تا چشمه هیچ پیچ  و خمی نیست

 

من می روم به قصد زیارت تا " اشتیاق - نامه "بخوانم

هر چند در روایت ابری آن سوی بادها حرمی نیست

::: شنبه یازدهم آبان 1387::: 7:53 ::: میرجعفری| |


Design By : Moussa Hashemzadeh