تبليغاتX
گندم و بلدرچین


گندم و بلدرچین

گندم و بلدرچین

دوشنبه های ما آبی است ،، آبی تر از " دوشنبه های آبی ماه"،،چون هنوز هم می توانیم به   بهانه ی شعر  دور هم بنشینیم و دیدار تازه کنیم .البته اگر بگذارند.....

... و از حوزه هنری  که بیرون می آییم ، خیابان حافظ را  سرازیر می شویم تا چهارراه کالج. چراغ قرمز لحظه و محل جدایی ماست . پا به سن گذاشته ها به غرب می روند و جوان ترها به شرق ،،شرق تهران . آن ها که خبرهای جوان را رصد می کنند، می دانند هیشه در شرق خبریست وگاهی سرچشمه ی این خبرها :

 - جلسات شکار،، یعنی جلسات شعر حمید رضا شکارسری است...

نمی گویم تمام شاعران شرق حتما گذرشان به شکار افتاده اما جوان ترها نوآورترند و نوآوری های آن ها به یکدیگر شبیه نیست و این یعنی حمید شکارسری می تواند کاری کند که جوان ها زبان باز کنند ، شعر بگویند اما هر کس فقط حرف های خودش را بزند .

چقدر گویاست ،وقتی می شنوی:

- امروز می آیی برویم شکار؟ 

سیطره ی روش استاد بر شاگرد درشعر و موسیقی همیشه معضل بوده است  اما گویی حمید ، حمید شکارسری این گونه نیست .

حمید شکارسری از " باز جمعه ای گذشت " تا اکنون که جرئت می کند و نام کتابش را " پیرتر از خود" می گذارد،راه زیادی را آمده است . غزل سروده ،تئوری پرداخته، در قالب های نو غور کرده و دستاوردهایش را با جوانان در میان گذاشته است.

و این  که حمید با جوان هاست ،شعرش و خودش هر روز جوان ترمی شود ،،یعنی او به جوان ها زبان باز کردن می آموزد و از آن ها جوان شدن را  فرامی گیرد .

حمید  این روز ها به غزل ارداتی ندارد ، چون بسیار جوان شده است اما از کجا معلوم وقتی دلش می گیرد و آسمان نمی بارد که جانب دل او را بگیرد، زمزمه نمی کند که :

- باز جمعه ای گذشت !

::: شنبه بیست و چهارم اسفند 1387::: 10:34 ::: میرجعفری| |

حالا سرک کشیده در ایوان اند، سر شاخه های نور که می گفتی

قد می کشم دوباره و می چینم از میوه ی  حضور که می گفتی

 

سرگرم رفتن و تپش اند امشب سرشار پویش و روش اند امشب

امشب چقدر حال مرا دارند آن جاده های دور که می گفتی

 

من شور شورهایم و شیرینم ،منشور شورهای نخستینم

در من چه جام هاست که می گردند، لبریزم از بلور که می گفتی

 

از دور دست روشن آبادی  بادی پر از ترانه و آزادی

در نی وزیده است که آورده است اورادی از زبور که می گفتی

 

بارقص برگ و رنگ در ایوانم دانستم ابتهاج نمی دانم

زانو زدم که ذوق بیاموزم در دستگاه شور که می گفتی

 

با این همه ترنم و تابیدن، تابیدن و ترانه درخشیدن

کم کم به جویبار عدم پیوست اوقات سوت و کور که می گفتم

 

 

 

::: شنبه هفدهم اسفند 1387::: 10:53 ::: میرجعفری| |

بشنو شنیدنی تر از آنم که رودها

محوند در گلوی من اکنون سرودها

 

هموار در هوای تو صحرای بیکران

فرخنده باد محو فراز و فرود ها

 

از جام آسمان ،چه فتوحی سحر رسید

کز بودها رها شدم و از نبودها

 

بر من گشود چشم تو دروازه ی بهشت

فوج فرشته بود و وفور درودها

 

ای خاک ،خاک تشنه فرود آمدم فرود

بشنو شنیدنی تر ار آنم که رودها

                                  قربان ولیئی 

 

::: شنبه دهم اسفند 1387::: 13:2 ::: میرجعفری| |


Design By : Moussa Hashemzadeh