گندم و بلدرچین
گندم و بلدرچین
بعد قرار شد حبیب همین ها را که گفتم، شعر منثورکند ، یعنی پرو بالی شاعرانه دهد که این شد: سرزمین مادریم که سر در گریبان دارد . سری که سالها خم شده در کرج ؛ و از پشت سد می نوشد . تهران ، که سالها سر بلند نکرده و اشکهایش را جا گذاشته در خزر ؛ یا از تنگه ی هرمز به اقیانوس می ریزاند . سری که درد می کند و قمصر کاشان هم اگر به سد بریزد ، داروی مسکن خوبی نیست . سرهای بسیاری در تو حیران است از درد . در گریبان است چنان که می دانی ، آب بسیاری ریخته ایم پشت سر ، سری بالا نیامد ، ورق بر نمی گشت. صبح زود رسیده بودم حوالی چهارراه بیمارستان (میدان شهدا) . هنوز مغازه ها باز نشده بودند. پیرزنی را دیدم ،کاسه در دست ،سطل زباله ای را درجلوی یک ساندویچ فروشی می کاوید. کاغذهای ساندویچ های خورده شده راباز می کرد و اگر برشی از خیار شور یا تکه ای گوجه فرنگی می یافت ، آن را در کاسه اش می انداحت تا به خانه ببرد.مرا که دید...... دوم :۲۲ سال بعد ، میدان ولی عصر ،تهران جوانی برومند سطل زباله ای را در جلوی یک ساندویچ فروشی مشهور می کاوید تا تکه ای کالباس یا پاره ای نان پیدا کند وهمان جا جلوی چشم عابران آن را در دهانش بگذارد. ظهر بود و میدان و بولوار کشاورز شلوغ اما انگار هیچ کس او را نمی دید. بعد هم خبر دار شدم مجموعه شعر پشت بی آدم او تازه از چاپ بیرون آمده است . مضمون یابی های ظریف و نکته یابی های دقیق از ویژگی های غزل ها ی اوست . بخوانید: عاقبت از من و ما هیچ به جا می ماند همه هم رنگ فناییم خدا می ماند این جهان رنگ و صدایی است که درهم شده است رنگ ما می رود از دست و صدا می ماند در کویری که تو در قافله اش جاماندی تو زحود می روی و قافله جا می ماند فرصتی آمده تا حرف دلم را بزنم یادگاری است که دریاد شما می ماند زین جهان گذران هر چه فراموش شود مهرورزان به خدا مهر و وفا می ماند بد نباشیم به خوبی همگان می دانند نام نیک است که از ما وشما می ماند در اسارت خرمگس هایی است که گند دهان هاشان هواپیما ها را مسموم می کند ،، با چشم هایی که به جای دیدن قی می کنند و پنجره ها را به تراخم می بندند اما هنوز هیچ کس خر مگس ها را پرنده نمی داند ....
| Design By : Moussa Hashemzadeh |


