تبليغاتX
گندم و بلدرچین - درباره ی نظر استادم حمید رضا شکارسری


گندم و بلدرچین

گندم و بلدرچین

ابتدا نظر جناب آقای شکارسری را درباره ی پست قبلی بنده یک بار دیگر بخوانیم

سلام و احترام
دلبران شعر فارسي را تصور بفرماييد !
كمري به باريكي مو ، سينه اي چون انار بلورين ، دهاني به شكل و اندازه ي نقطه ، چشماني مانند چشمان پلنگ ، پيشاني به فروزاني خورشيد ، موهايي چون كمند صيادان با دل هايي كه از هر پيچش مي ريزد زمين ، طره هايي چون عقرب جرار ، ابرواني چون كمان رستم و ... اين ها روي هم معجوني مي شود ترسناك و مرگ بار . حالا ماييم و اين درخت هاي باغ شعر جناب ميرجعفري ! اين تركيب عجيب از ذهنيت و عينيت كه به سمت ذهنيت گرايش يافته است (و مشكل هم در همين تركيب مايل نهفته است) هيچ جذابيت بصري ندارد كه بعدن شاعر - راوي را در كوچه ها گم كند . شاعر اين جذابيت را در پرواز نهفته است كه منطقي كليشه شده در شعر ماست . جاي خالي مضمون تازه و بديع در اين شعر كاملن حس مي شود . از آن دست كه در آثار قبلي جناب ميرجعفري بسيار ديده ام .

از توجه دوست عزیزم شکارسری سپاسگزارم .همین که نوشته ی مرا قابل دانسته اند ، خرسند و خشنودم و باز هم ممنون ایشانم .

و حال می گویم :

۱- در باره ی دلبران شعر فارسی پیش از این هم بزرگانی بیانیه هایی صادر کرده اند . برای نمونه بخوانید نظر جناب علی دشتی را در این باره اما آیا دلبران شعر فارسی تاکنون با همین شمایل کم دلبری کرده اند؟   ای  کاش شعر من هم بتواند چنین کند !

و  در باره ی جذابیت بصری:

راستی چرا هیچ کس سرو چمان حافظ را ( تصور کنید چنین درخت بدون ریشه ای را که معشوق شاعر است!) به دیده ی عنیت نمی بیند تا به به او بگوید :"آخر مرد حسابی! درختی که راه می رود، چگونه موجودی است  که عاشقش شده ای ؟!

 

۲- دوستان دانا بگویند مضمون یعنی چه ؟ کدام مضمون شعر ساز است و کدام نیست؟

۳- ذهنیت ، عینیت و ... را تعریف کنید و یک مثال بزنید .

امیدوارم اولین پاسخ را جناب شکارسری عزیز مرحمت کنند .

 

::: شنبه نهم خرداد 1388::: 16:16 ::: میرجعفری| |


Design By : Moussa Hashemzadeh