تبليغاتX
گندم و بلدرچین - چرا پلیس؟!


گندم و بلدرچین

گندم و بلدرچین

  • همیشه سر خیابان پنجاه و دوم ایستاده اند ،، کارگرانی که می خواهند با آب روان جوی های یوسف آباد ماشین شویی کنند و نانی بر سر سفره ی خود ببرند. تابلوهای " شست و شوی اتومبیل ممنوع" نیز کاری از پیش نمی برند .

دست مسیح در دستم بود که  رسیدم آن جا ،،همان جا که کارگران می ایستند . ناگهان پلیس از راه رسید . کارگران که همگی جوان و چابک بودند ، پا به فرار گذاشتند و آنچه از آن ها به جا ماند ، یک جفت کفش بود ،، یک جفت کفش سفید ورزشی که از دست یکی از آن ها افتاده بود . پلیس وقتی از تعقیب آن ها دست خالی برگشت،تلافی اش را سر  لنگه کفش ها درآورد و هر دو لنگه  را در جوی آب انداخت!  

میسح حیرت زده نگاه می کرد . هنور هم وقتی از آن جا می گذریم ، مسیح می پرسد :

- بابا ، چرا آقای پلیس کفش اون آقا رو تو جوی آب انداخت؟! 

::: دوشنبه یکم تیر 1388::: 15:15 ::: میرجعفری| |


Design By : Moussa Hashemzadeh