تبليغاتX
گندم و بلدرچین - و جنگ...


گندم و بلدرچین

                                                         به احترام گذشته و «حال» سید ضیاءالدین شفیعی

 

جنگ

خون خشکیده نیست بر شانه های ما

که باران بشویدش٬

اگر این گونه بود

بعد از این همه باران

برادر گیلانی ام

بی نشانه می شد.

 

- بابا!

شاخه ی درخت باغچه

که شیکسه بود

دوباره در اومده

اما دستای عمو...

یعنی هیچ وقت در نمی یاد....؟

 

جنگ

پشت هیچ خاکریزی

زمین گیر نمی شود.

و من هر صبح

چندین جنازه

از بسترم بیرون می کشم

که بعضی هاشان

زنده می مانند٬

به زندگی شان می رسند

بی آن که از بنیاد های خیریه کمک بگیرند

یا نشانی بنیاد شهید را بدانند.

 

- بابا !

مگه بارون

برای زخم ضرر نداره

پس چرا اون آقا

که همیشه از پیشونیش

خون می یاد٬

هر روز زیر بارونه؟

 

جنگ

سوار بر هر چه که با شد

می آید

و به سادگی از عرض زمان می گذرد

 

- بابا!

امروز از جنگ ،زودتر بر گرد،،

اصلا چرا چند روزه با من بازی نمی کنی؟!

 

::: شنبه ششم اسفند 1390::: 11:33 ::: میرجعفری سیداکبر| |


Design By : Moussa Hashemzadeh