
تو بودی
که این بار
از پنجره گذشتیم
نشستیم در باغچه ،،
ـ رو به رویت ـ
دست کشیدیم
اطلسی ها
و شب بو ها را
شیپوری ها دمیدند :
تو بیشتر شدی
ابرهای تکه را
گذاشتی در جیب ها
و چشم ها
گفتی : به امید باران
هنوز شب نم داشت
چیز هایی هم بود
که بادی گرفت
"مجموعه "ات را جمع کردم .
* * *
این اطاق هیچ وقت پنجره نداشته است !