
هنوز این اول عشق است ، می دانم چه خواهد شد
اگر این شعله برخیزد در ایمانم چه خواهد شد
اگر از این غبار از جاده های سرد بی برگشت
سوارم بر نگردد گوی و میدانم چه خواهد شد؟
من آن تنها میان باغ ، آن درویش بی برگم
صدای باد می آید ، پریشانم ، چه خواهد شد ؟
تو از پرواز از آغاز صبحی باز می آیی
که در پیشانی ات پیداست پایانم چه خواهد شد
چنان تنها ،چنان بی کس ، چنان دلواپسم بی تو
که آخر سر زد از چاک گریبانم " چه خواهد شد "
زمین تنهاست ، تنها برف روی برف روی برف ...
جوانک ها نهالک های پنهانم چه خواهد شد ؟
تمام حرف هایم را نمی خوانی که می بینی
تو می دانی چه می گویم ،نمی دانم چه خواهد شد؟
اردی بهشت ۸۶
.