تبليغاتX
گندم وبلدرچین
شنبه دوم تیر 1386
چه خواهد شد...
 

هنوز این اول عشق است  ، می دانم چه خواهد شد

اگر این شعله برخیزد در ایمانم  چه خواهد شد

 

اگر از این غبار از جاده های سرد بی برگشت

سوارم بر نگردد  گوی و میدانم چه خواهد شد؟

 

من آن تنها میان باغ ، آن درویش بی برگم  

صدای باد می آید ، پریشانم ، چه خواهد شد ؟

 

تو از پرواز از آغاز صبحی باز می آیی

که در پیشانی ات پیداست پایانم چه خواهد شد

 

چنان تنها  ،چنان بی کس ، چنان دلواپسم بی تو

که آخر سر زد از چاک گریبانم  " چه خواهد شد  "

 

زمین تنهاست ،  تنها برف روی برف روی برف ...

جوانک ها نهالک های پنهانم چه خواهد شد ؟

 

تمام حرف هایم را نمی خوانی که می بینی

تو می دانی چه می گویم ،نمی دانم چه خواهد شد؟

                                                                  اردی بهشت ۸۶

                       

.

+ سید اکبر میر جعفری