تبليغاتX
گندم وبلدرچین
سه شنبه سوم مهر 1386
چشم
شنید چشم اگر من نگفته بودم چشم

ولی به محض نگاهش فقط سرودم چشم

 

چه حیرتی است خدا ، جرئت تماشا کو ؟

که اوشکوه غزل بود و من وجودم چشم

 

برایمان سخن از حلقه ی تماشا گفت

بهار و پنجره را گفت و من فزودم : چشم

 

شب حضور شب گریه بود اما اشک

به جای اشک به پایش روان نمودم چشم

 

دلیل تا ابدم هر چه را که می فرمود

ز هر که گفته و نا گفته می شنودم چشم

 

تمام حسرتم این است تا ابد ای کاش

به روی هر چه که جز او نمی گشودم چشم

 

                                      .

+ سید اکبر میر جعفری