
آمده ،حال این روزهای مرا گرداند.من هم آن را این جا می نویسم . شاید یکی جز من آن رابخواند.
ابر آمده ابر آمده ابر آمده بالا
ابر آمده از چشم من ابری شده دنیا
ابر آمده از دور تر از دور تر از دور
آن قدر که انگار زمین گم شده این جا
حالا که زمین را مه انبوه گرفته است
بی چشم تو این جاده کجا می رود آیا؟
یک روز بیا باز بشوران و برانگیز
این موج فروخفته و این شور رها را
بگذار کمی دل بسراییم کمی صبح
از بازترین پنجره ی رو به تماشا
ای شور شکفتن گل شبنم زده ی صبح
من سوخته ام سوخته تا صبح ، تو اما ....
گفتیم قبول است بسازید و بسوزیم
افروختن از چشم شما سوختن از ما