
همین که وارد یکی از اطاق ها شدیم ، یکی از همکاران از جایش برخاست و آمد میانه ی
اطاق تا با مسیح احوال پرسی کند . پس از به جا آمدن تعارفات معمول (!) مسیح، میز
خالی ازسرنشین آن همکار را نشان داد و پرسید :
ـ ا ین میز شماست ؟
همکار عزیز و حاضر جواب با مهربانی پاسخ داد:
ـ بله عزیزم !
مسیح نیز بی هیچ تعللی گفت :
ـ برو بشین سر جات !