
مثل هنوز
که نمی آیی .
به مادر گفتم :
- اگر سپیده نیاید...؟
خندید و نگاه کرد به دستاس.
و من که ستاره نداشتم
کودکی هایم پر از ستاره شد ،،
ستاره هایی که با خرده های ماه گذشته می ساختم .
این روزها
بزرگ شده ام
که دیگر دستم به هیچ ماهی نمی رسد .
تو
که صدایت به کودکی هایم می رسد
به مادر بگو :
دنیای ما
ماه نه
تیرگی هایی دارد
که باید زیر دستاس تو خرد شوند .